چاعاتای اولسوی : نمیتونم خودمو تحمل کنم-مصاحبه خواندنی و بیوگرافی کامل

چاعاتای اولسوی (به ترکی Çağatay Ulusoy) متولد ۱ مهر ۱٣۶٩ در باقیر کوی استانبول، بازیگر و مدل ترک است. در این مطلب به بیوگرافی کامل و مصاحبه ی خواندنی با چاغاتای اولسوی خواهیم پرداخت. با وای آره همراه باشید:

 

خانواده و تحصیلات

والدین چاعاتای مهاجر هستند. پدر او بنام آیلین، از ترک های بلغارستان بوده و در ۱۰ ساگی به ترکیه آمده است. مادر چاعاتای، رفیه نام دارد و از مهاجران اهل بوسنی هرزگوین است.

والدین او در محل کار با یکدیگر آشنا شده اند. پدر و مادر او در کارخانه ی نخ ریسی Sancak Tul کار میکرده اند.

مادر او منشی و پدرش نیز در بخش ماشین آلات مشغول بکار بوده است. چاعاتای یک برادر کوچکتر بنام آتالای دارد که در حال حاضر در لندن تحصیل می کند. 

خانواده و تحصیلات چاعاتای اولسوی
کودکی چاعاتای اولسوی

چاعاتای در دبیرستان، رشته ی کشاورزی و منظره خوانده و فارغ التحصیل سیستم های آبیاری از دانشگاه استانبول است. او در شهرهایی همچون آنتالیا و بدروم، موسیقی زنده اجرا کرده و از ۱۶ سالگی گیتار می نوازد. او همچنین کار گارسونی نیز انجام داده است.

غذای های مورد علاقه ی چاعاتای، لوبیا سبز، نان بوسنیایی و بادمجان شکم پر است. او به غذا درست کردن علاقه ی زیادی دارد و هر روز مشغول غذا درست کردن می شود.

پدربزرگ های او در بلغارستان شکارچی بوده اند. چاعاتای همچنین بسیار خوب نقاشی می کند و طبق گفته ی وی، استعدادش نقاشی اش از پدر و پدربزرگش به او ارث رسیده است. 

زندگینامه و مصاحبه با چاعاتای اولسوی

چاعاتای اولسوی در سال ٢۰۱۰ عنوان بهترین مدل ترکیه را بدست آورد و پس از شرکت در کلاس های بازیگری آکادمی ۳۵ bucuk ، وارد عرصه ی بازیگری شد.

 

آغاز کار بازیگری 

چاعای اولسوی برای اولین بار با سریال اسمش را فریحا گذاشتم جلوی دوربین رفت و با نقش امیر، در کنار افرادی همچون هازال کایا، جیدا آتش، دنیز اوئور و واحیده پرچین به هنرنمایی پرداخت. او سپس وارد کادر سریال Eve dusen yildrim شد.

بازیگران اصلی این سریال را گیزم کاراجا و مورات هان تشکیل میدادند. چاعتای در سال ٢۰۱٣ در سریال جزر و مد حضور پیدا کرد و در سال ٢۰۱۵، در کنار لیلا توغوتلو، نقش اصلی فیلم دلیبال را بر عهده گرفت.

آخرین بازی چاعاتای مربوط به سریال محافظ در سال ٢۰۱۵ است. چاعاتای برای بازی در هر قسمت ۴۵ دقیقه ای از این سریال، ۴۵ هزار لیر دریافت میکند و در حال حاضر گران قیمت ترین بازیگر ترکیه محسوب می شود. 

فیلم ها و سریال های چاعاتای اولسوی

چاعاتای همچنین در سال ٢۰۱۶، در سانتا مونیکای کالیفرنیا یک خانه خرید.

او در همین سال به عنوان چهره تبلیغاتی برند پوشاک کالینز در ترکیه معرفی شد و در اولین فیلم تبلیغاتی اش، با مدل ویکتوریا سیکرت یعنی تیلور هیل در آگهی تبلیغاتی این برند به نام Bize Uyar به بازی پرداخت.

 

جوایز و عناوین چاعاتای اولسوی 

چاعاتای تا به امروز عناوین متعددی در عرصه ی بازیگری بدست آورده است. از عناوین وی می توان به عنوان بهترین مدل ترکیه در سال ۲۰۱۰ ،عنوان بهترین بازیگر نقش اول مرد در سریال جزر و مد در پنجمین فستیوال جوایز ستاره‌های سال ۲۰۱۴، نامزد جایزه نقره‌ای برای بهترین درام مجموعه تلویزیونی جزر و مد در نهمین جشنواره بین‌المللی جوایز درام سئول کره جنوبی سال ۲۰۱۴ ،عنوان بهترین بازیگر نقش اول مرد، کسب جایزه پروانه طلایی بهترین بازیگر مرد سال در سال ۲۰۱۵ برای سریال جزر و مد و کسب جایزه خوش‌پوش‌ترین بازیگر مرد از مجله فرانوسوی ال در سال ۲۰۱۴ را نام برد.

 

اینستاگرام چاعاتای اولسوی 

چاعاتای جزو سلبریتی های پرطرفدار ترک است و در حال حاضر ۵.۱ میلیون دنبال کننده دارد. 

اینستاگرام چاعاتای اولسوی

قد و وزن چاعاتای اولسوی 

قد چاعاتای ۱.٩۰ سانتی متر و وزن او ٨۱ کیلوگرم است. 

 

همسر و دوست دختر چاعاتای اولسوی

چاعاتای مجرد است. طبق گفته چاعاتای، او در بچگی همیشه دوستانی بزرگتر از خودش داشته و همچنین دوست دختر های زیادی داشته که بزرگتر از او بوده اند. بزرگترین دوست دختر او ۱٢ سال از وی بزرگتر بوده است.

چاعاتای در سال ٢۰۱۱ با یکی از افراد اکیپ سریال فریحا بنام جیدا گوننچ، به مدت یکسال رابطه ی عاشقانه داشت. گفته می شد که چاعاتای پس از این جدایی دچار افسردگی شده است. چاعاتای سپس با سلین بورونکای، مدیر برنامه هایش دوست شد. سلین ۱۵ سال از چاعاتای بزرگتر بود.

در نهایت این دو در سال ٢۰۱٣ رابطه ی خود را به طور کلی با یکدیگر قطع کردند. او در سال ٢۰۱۴ مدتی وارد رابطه با سرنای ساریکایا شد و پس از آن با اوزگه ارتوز، والیبالیست ترک دوست شد. چاعاتای در سال ٢۰۱۶ مدت کوتاهی با گوینده ی اخبار ورزشی، دیار اونار رابطه داشت. او از سال ٢۰۱٨ وارد رابطه با بازیگر ترک، دودویگو ساریشین شده است. 

 

سریال های چاعاتای اولسوی 

٢۰۱۱- سریال Adını Feriha Koydum (اسمش رو فریحا گذاشتم) در نقش اصلی امیر صراف اوغلو 

٢۰۱٢- سریال Eve Düşen Yıldırım 

٢۰۱٢- سریال Adini Feriha Koydum: Emirin Yolu (اسمش رو فریحا گذاشتم: راه امیر) در نقش امیر 

٢۰۱٣- سریال Medcezir (جزر و مد) در نقش اصلی یامان کوپر 

٢۰۱۶- سریال İçerde (نفوذی) در نقش اصلی سارپ ییلماز

٢۰۱٨- سریال The Protector (محافظ) در نقش اصلی هاکان

 

فیلم های چاعاتای اولسوی 

٢۰۱۱- فیلم سینمایی Anadolu Kartalları (عقاب های آناتولی) در نقش اصلی احمد انور 

٢۰۱۵- فیلم سینمایی Delibal (دلیبال) درنقش اصلی باریش آیاز 

 

مصاحبه با چاعاتای اولسوی

بخاطر محبوب بودنت چقدر دردسر کشیدی؟ 

چاعاتای اولسوی : ممنون از لطفتون. تا به امروز ضررش رو ندیدم. از زمانی که وارد این شغل شدم فایده ی زیادی ازش دیدم. میدونید که در مسابقه ی بهترین مدل شرکت کردم و برنده شدم. 

 

وقتی صبح ها از خواب بیدار میشی و جلوی آینه میری تا دندونات رو مسواک بزنی یا دوش بگیری، توی آینه به خودت میگی عجب آدم فوق العاده ای هستم؟ 

چاعاتای اولسوی : نه بابا. من آدمی نیستم که از خودم خوشم بیاد. فیزیک و چهره ی مناسبی دارم. در این حد. 

 

به کی رفتی؟

چاعاتای اولسوی  :از نظر حرکت و رفتار به بابام و از نظر درونی و قلبی به مادرم رفتم. از نظر فیزیکی هم به هر دوشون. 

 

خانوم های ترک عاشقت هستن. بعضی از مردا هم بهت حسودی می کنن. افرادی هم هستن که به اندازه ی طرفدارات دوست دارن تو رو تیکه تیکه کنن. هر روز در موردت هزاران مطلب می نویسند در شبکه های اجتماعی

چاعاتای اولسوی : من این اخبار رو دنبال نمیکنم. از شبکه های اجتماعی خیلی کم استفاده می کنم. حتی میتونم بگم اصلا استفاده نمیکنم. به همین دلیل این چیزا هارو نمیبینم. علاقه ای هم ندارم بدونم چی نوشتن. 

 

بعضی ها میگن انقدر خوشتیپ هستی که خانوم های متاهل رو هم میتونی عاشق خودت کنی

چاعاتای اولسوی : به این چیزها باید خندید و رد شد. من اهل دنیای درون هستم. آدمی هستم که دوست دارم توی حال خودم باشم. ذاتا هم در روستای زکریاکوی زندگی میکنم. یک جای ساکت، طبیعی و یک زندگی غیر اجتماعی. من آدم غیر اجتماعی ای هستم و رابطم هم با تکنولوژی زیاد خوب نیست. 

 

همه چیز رو خیلی آروم تعریف میکنی

چاعاتای اولسوی : بله. دراصل آدم آرومی هستم. 

 

تا حالا بهت پیشنهادی شده که داد بزنی و بگی آخ جون؟ 

چاعاتای اولسوی : من آدمی نیستم که عکس العملم رو بروز بدم. عکس العمل خاصی نشون نمیدم. همه چیز رو در درونم نگه میدارم. حتی کسایی که منو میشناسن هم در اون لحظه نمیتونن بفهمن چه حسی دارم.

 

حتی به دوست دخترت هم نگفتی که فلان پیشنهاد بهم شده؟ 

چاعاتای اولسوی : نه به کسی نگفتم. من اینطوریم. به زبون نمیارم. زود تصمیم نمیگیرم و فکر میکنم. از روز اولی که وارد این شغل شدم به صدای درونم گوش دادم. من به این چیز ها باور دارم: اگه انرژی خوبی بفرستید و خواستن رو بلد باشید، در زمان درست و مکان درستی قرار میگیرید… و البته اگر استعداد هم داشته باشید، آرزوهاتون برآورده می شه. 

 

تابحال به خودت گفتی اگه از عهده ی این کار برنیام چی

چاعاتای اولسوی : نه. من ریسک کردن و انجام کارهایی که قبلا انجام نشده رو دوست دارم. 

 

کارهای خودت رو تماشا میکنی؟ 

چاعاتای اولسوی : دوست ندارم خودم رو تماشا کنم. اصلا کارهای خودم رو نمی بینم. نمیتونم خودم رو تحمل کنم. من نباید به خودم نظر بدم. تجربه ی زیادی نسبت به اون اوایل بدست آوردم ولی بیننده ها باید در موردم نظر بدن. 

 

تو ٢٨ سالته. چطور مثل آدمای ۱٢٨ ساله رفتار می کنی؟ 

چاعاتای اولسوی  : (می خندد). روحم پیر شده. اگه زندگی منو ببینی با خودت میگی :” بازنشسته شده، از رده خارج شده.”  من هم در استانبول و هم در لس آنجلس، زندگی یکسانی دارم. در لس آنجلس مردم بیشتر اهل مهمونی و پارتی هستن ولی من علاقه ای ندارم.

 

خب تو چی کار میکنی؟ 

چاعاتای اولسوی  : از جاهای شلوغ خوشم نمیاد. جاهای خیلی کمی میرم، آدمای خیلی کمی رو میبینم. ٣ تا ۵ نفر رفیق دارم که به خونم میان. من تنهایی کارهامو انجام میدم. در لس آنجلس آموزش بازیگری، زبان و لجهه رو میگذرونم. کسی رو اونجا ندارم و به تنهایی زندگی میکنم. 

 

خانوادت کجا هستن؟ 

چاعاتای اولسوی : در چناق قلعه زندگی می کنن. بعد از اینکه بازنشسته شدند، در روستا یک خونه خریدند. حدود ٨ سال هست که در منطقه ی ساروز کورفز زندگی میکنند. گاهی اوقات به دیدنشون میرم. آرامش زیادی دارن. من هم در آینده میخوام چنین زندگی ای داشته باشم. می خوام تنهایی زندگی کنم و تنهایی رو خیلی دوست دارم. به تنهایی عادت کردم. از ۱٨ سالگی جدا از خانوادم زندگی کردم. 

 

فکر شرکت در مسابقه ی بهترین مدل چطور فکرت رسید؟

چاعاتای اولسوی : والا اصلا یک ذره هم بهش فکر نکرده بودم. من چند سال بصورت حرفه ای بسکتبال بازی کردم. میخواستم در اون زمینه فعالیت داشته باشم. اون زمان برای بسکتبال هیکلم خوب بود. دوستام بهم میگفتن تو چرا مانکن نمیشی؟ منم گفتم باشه امتحان میکنم. در اصل کسی نبودم که به خاطر مشهور شدن خودم رو بکشم. از اینکه جلوی چشم باشم و ازم صحبت کنن خوشم نمیاد. اما اطرافیانم انقدر اصرار کردند که گفتم حتما یک چیزی میدونند. به خاطر امتحان کردنش هم که شده در این مسابقه شرکت کردم. اصلا هم فکر نمیکردم برنده بشم. حتی تا زمانیکه اسمم رو بخونن هی میگفتم یعنی کی برنده می شه. حواسم نبود اسمم رو خوندن و دوستام به گوشم رسوندن. خیلی خنده دار بود. 

 

 اتفاقاتی که برات افتادن رو چطور تعریف میکنی. تصادف بودند؟ 

چاعاتای اولسوی : توی زندگیم اتفاقات تصادفی زیاد افتاده. با خودم گفتم حالا که زندگی منو به این طرف کشونده،حداقل منم باهاش پیش برم. در سریال فریحا فقط یک بازیگر مرد کم بود. اون شب هم در در مسابقه ی بهترین مدل نفر اول شدم . منو دیدن، بهم زنگ زدن و گفتند در سریالمون بازی میکنی؟

 

نگفتی من بازیگر نیستم. چطور باید بازی کنم؟ 

چاعاتای اولسوی : گفتم ولی گفتن میتونی. منم گفتم باشه امتحان میکنم. من با زندگی لج نمیکنم. با خودم گفتم وقتی همچین چیزی ازم میخوان منم هرکاری از دستم بربیاد انجام میدم.

 

استانبول رو چقدر دوست داری؟ 

چاعاتای اولسوی : این جا بدنیا اومدم، بزرگ شدم و خیلی دوستش دارم. روح قدیمی و پیری داره این شهر . میتونم بگم حیرت آوره. اما من دوست ندارم داخل شهر وقت بگذرونم. 

 

چرا؟ چون بین جمعیت شلوغ وارد میشی؟ 

چاعاتای اولسوی : وقتی بیرون میرم همه جا باهام عکس میندازند. ذاتا زیاد بیرون نمیرم. قبل از اینکه مشهور بشم هم همینطور بودم. در جنگل چادر میزدم. آدمی هستم که وقتم رو در طبیعت میگذرونم. چون اینطوری بزرگ شدم. از وقتی کوچیک بودم ماهی میگرفتم. به خاطر اینکه بتونم ماهی بگیرم قایق خریدم. از نظر من، بودن در طبیعت یعنی مدیتیشن. 

 

ماهی رو کجا میگیری؟ 

چاعاتای اولسوی : همه جا. از کارادنیز. از بوغاز. میرم دریاچه. در اطراف روستایی که زندگی میکنم ۵۰ تا ۶۰ تا دریاچه وجود داره. دریاچه ای هست به اسم  Terkos Barajiکه بیشتر اون جا میرم.

 

در سریال محافظ با آیچا آیشی توران صحنه ی عاشقانه ی داغی داشتی. به نظرم سرو صدای زیادی به پا میکنه. نظر تو چیه؟ 

چاعاتای اولسوی : بله. سرو صدا میکنه. صحنه ای بود که باید اتفاق می افتاد. این صحنه ای هست که در زندگی واقعی، بین دو جوون هر لحظه میتونه اتفاق بیفته. ما هم سعی کردیم چنین صحنه ای رو به نمایش بگذاریم. زیاده روی زیادی هم اتفاق نیفتاده در این صحنه.  

 

صحنه ی های عشقبازی اذیتت نمیکنه؟ 

چاعاتای اولسوی : نه خیلی راحت بودیم. آیچا هم در کارش خیلی حرفه ای هست. کارمون رو انجام دادیم. 

 

دوست دخترتون به چنین صحنه هایی حسودی نمیکنه؟ 

چاعاتای اولسوی : هر چی باشه کارمون همینه. در مورد کارهایی که انجام میدیم و کارهایی که باید انجام بدیم باید به همدیگه احترام بگذاریم. در این زمینه اصلا به مشکلی برنخوردم. ببینیم نظرش در مورد این صحنه چیه. قسمت…

 

در مورد کارهای قبلیت گفته بودن که بوسیدن بلد نیستی. نظرت چیه؟ 

چاعاتای اولسوی : از بیرون نمیدونم چطور به نظر میام. 

 

به همه چیزت گیر میدن. چاق شد… زشت شد…بی ریخت شد…برای پوشوندن چاقی خودش، ریش میگذاره. حرفایی بیرحمانه ای که به خانوم ها میگن، به تو هم میگن. ناراحت نمیشی؟ 

چاعاتای اولسوی : من با چاقی خودم هم اکی هستم؛ چون اینطوری خوشحالم. خوردن رو خیلی دوست دارم. بعضی وقت ها نمیتونم جلوی خودمو بگیرم. مخصوصا وقتی کار زیادی انجام میدیم شب ها گرسنمون میشه. دلم کربوهیدرات میخواد. من میخورم. از این شرایط ناراضی نیستم. از نظر ظاهری ممکنه خوب بنظر نرسم. اما میخورم. به کسی ربطی نداره. 

 

برات حدی تعیین میکنن که وزنت باید در این حد بمونه؟ 

چاعاتای اولسوی : وقتی کاراکتری رو بازی میکنیم وزنمون باید ثابت باشه. در حال حاضر ٨٢ تا ٨٣ کیلو هستم. موقعی که سر فیلمبرداری هستیم رژیم میگیرم و بعد از ساعت ٧ شام نمیخورم. بعضی وقت ها هم رعایت نمیکنم. 

 

قبلا به اتهام پخش و مصرف مداد مخدر متهم شدی و جزای ۴ سال و ٢ ماه حبس بهت داده شد. اگه دادگاه حکمش رو قطعی بکنه باید ۱ سال و ٩ ماه بری زندان. نظرت چیه؟ 

چاعاتای اولسوی : به غیر از خانوادم و دوستان بسیار نزدیکم مجبور نیستم به کسی چیزی بگم. 

 

حق داری. مجبور به چنین کاری نیستی…فقط سوال بود. اگر مشهور نبودی انقدر بهت گیر میدادن در این زمینه؟ 

چاعاتای اولسوی : اگه مشهور نبودم هیچ کس از این موضوع خبردار نمیشد. در هر صورت، چیزی که برام مهمه شرایط روحی و روانی خانوادم هست. 

 

زیاد ناراحت شدن؟ 

چاعاتای اولسوی : مادرم ناراحت شد. اون احساساتی هست. بابام قوی تر هست. اما مشکلی در حال حاضر وجود نداره. دادگاه ادامه داره. زندگی همینه. اگه اتفاقاتی قراره بیفته، می افته و نمیتونی جلوش رو بگیری. چیزی که مهمه اینه که وقتی چنین اتفاقاتی افتاد ازشون درس بگیری. اگه قراره با این مشکل روبرو بشم، میرم حبس، مشکلی نیست. 

 

در مورد اعترافت بحث زیادی شد. گفتی که پخش مخدر انجام ندادی اما مصرف کردی. گفتی که فقط مصرف کننده بودی. وقتی اون موقع ها یادت می افته، از فکرت چی میگذره؟

 چاعاتای اولسوی : خیلی وقت پیش بود. حدود ۶ سال پیش. به خاطر همین اون زمان رو از فکرم بیرون کردم. زیاد در موردش فکر نمیکنم. روزهای دادگاه و انتظار بود اون سال ها. 

 

از دست ندهید